به شوق اینکه با تو دوست باشم
خودم را وقف معبدها نمودم
برای پول یا حفظ مقامم
کمر را بارها دولا نمودم
به نام تو کمک کردم به مردم
چه هیاتها که من بر پا نمودم
به دنبال اساطیر و خرافات
بساط شرک را احیا نمودم
به روی منبر و پشت تریبون
هزاران خطبه غرا نمودم
هر آنکس حرف تلخی زد به تندی
کشیدم نعره و حاشا نمودم
هر آنجا موجب مطرح شدن بود
خودم را توی آنجا جا نمودم
اگر چه زشت و کوته فکر بودم
خودم را جانب بالا نمودم
گرفتم زهر از چشم مخالف
برای خلق واویلا نمودم
ولی افسوس چون در بستر مرگ
بفهمیدم که من بی جا نمودم
هدف تغییر فکر پوک من بود
ولی من خویشتن را وا نمودم







