زنگ تفریح!

14 12 2009

در ساديسمي بودن و مريض بودن شيعه همين بس كه من خوشحال مي‌شوم وقتي مي فهمم اذيت و آزاري به حضرت فاطمه وارد نشده است ولي شيعه ناراحت مي شود !


اولين روحاني، اولين حيله گري بود که با اولين احمق، برخورد کرد. (ويل دورانت) البته منظور ویل دورانت: روحانیون مسیحی بوده ولی اگر در تاریخ ادیان ، دقت کنی با کمال تعجب مشاهده می کنی که تمامی ضرباتی که به ادیا ن وارد شده از ناحیه همین آقایان گرامی و محترم بوده است . شاهد گذشته: عملکرد کلیسا در قرون وسطی و شاهده زنده اش را هم که خدا را شکر از صیح تا شب ، ملاحظه می کنید .


سخن من نه از درد ايشان بود. خود از دردي بود كه ايشانند. (احمد شاملو)


آدمهاي احمقي که مانند خوارج، چشمشان، فقط تا نوک نيزه را مي بيند، نيازمند شمشير علي هستند که بيايد و به قول خود آن حضرت، چشم فتنه را از حدقه درآورد.


پزشكان، كشيشان، قضات و مامورين حكومتي، انسان را طوري مي بينند كه گويي خودشان آنرا خلق كرده اند (ژان پل سارترـ تهوع). با كمال معذرت، اينجانب، روحانيون را هم به فهرست آقاي سارتر، اضافه مي‌كنم.


رهسپار باش با جهالت تا قيامت.


هرگاه در خصوص هر مساله اي دچار ابهام شدي آنرا در سه قالب زير قرار بده اگر با آنها منطبق بود قبول كن و گرنه آنها را به سطل آشغال بريز. گناه آن به گردن من، صواب آن مال خودت:
1- توحيد
2- اتحاد
3- آرامش


يكي از مهم ترين شبهاتي كه در ذهن شيعيان وجود داشته و باعث مي شود آنها زير بار حرف حق نروند اين است كه: چگونه اينهمه عالم خوب و دانا متوجه اين اشتباهات نشدند؟
پاسخ:
1- فرق است ميان داشتن يكسري اطلاعات و حتي عارف و زاهد بودن با روشن بين بودن و خوب فهميدن.
2- بوده اند علمايي از شيعه كه حقيقت را فهميده اند ولي سانسور دستگاه روحانيت و حكومت نگذاشته تو از وجود آنها آگاه شوي. علمايي كه حتي ترور هم شدند: علامه برقعي – سيد مصطفي حسيني طباطبايي – حيدرعلي قلمداران – علامه سنگلجي – علامه غروي – آيت الله صالحي نجف آبادي – علامه زنگنه – استاد يوسف شعار – شهيد حجه‌الاسلام راد مهر و…
3- ما دانشمندان و علماي بزرگي را در غرب داشته‌ايم كه منكر خدا بوده‌اند آيا صرف عالم بودن آنها دليل حقانيت آنهاست؟ در زمينه عرفان نيز ما انسانهاي بسيار زاهد و رياضت كشيده تر در بين مرتاضهاي هندي و بودايي داريم كه هزار و يك عمل خارق العاده و كرامت انجام مي‌دهند آيا مذهب آنها بر حق است؟
4- علماء و شعراء و فيلسوفان و عرفاي بزرگ گذشته ايران همگي سني بوده‌اند: غزالي، مولوي، سنايي، عطار، سعدي و… پس چرا به اينها اقتدا نمي كنيد؟
5- حضرت علي كه شما ادعاي پيروي او را داريد قبل از جنگ جمل مي فرمايند: حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده مي شوند و افراد، ملاك سنجش حق و باطل نيستند. هر چند براي عوام كالانعام صرف نام و شهرت يك نفر دليل بر صحت تمامي سخنان و عقايد اوست.


كساني كه زياد ادعا مي كنند، روزگار، امتحانات سختي برايشان تدارك مي‌بيند كه اكثراً نيز در آن، شكست مي خورند. فاعتبروا يا اولي الابصار. (منظورم ادعاهاي حكومتي 1400 سالة ايشان است)


ما فقط در صورتي حق داريم گذشته گان را سرزنش كنيم كه خودمان بهتر عمل كرده باشيم و فقط در صورتي مي توانيم بهتر عمل كنيم كه دست از سرزنش ديگران برداريم.


چنانچه حضرت علي (ع) زنده مي شدند و مدعيان حب اهل بيت را مي ديدند مي فرمودند: كلمه الحق يراد بها الباطل (سخن حقي است كه از آن ارادة باطل كرده اند)


در زمانهاي گذشته، يوغ بردگي بر گردن و زنجير اسارت بر دست و پا زده مي‌شد ولي اينك فكر تو و باور تو را اسير مي كنند زيرا اينگونه تو با پاي خودت و با كمال ميل و علاقه دنبال آنها مي‌دوي. يوغ و زنجير قرن بيستم سي دي است و ماهواره، اينترنت و تلويزيون، منبر و تريبون، روزنامه و كتاب و واعظ، خوانندگان و هنرپيشه ها و….


خطرناكترين معجون تاريخ، انسانهاي نادان و احمق و خوبي هستند كه هوس مي كنند باخدا شده و ديگران را هم به بهشت ببرند.


مسخره ترين نهادهاي اجتماعي بر پاية مذهبي است كه بر خلاف اصالت اولية نيات بنيانگذار و پيروانش، شكل سازمان يافته به خود گرفته و متوليان آن، مانند پزشكان و ماموران دولتي، لباسهاي به خصوصي پوشيده و براي عقائد خود برنامه‌هايي مدون كرده و مراكز و اماكني را راه اندازي! شما مي توانيد اين پوچي و مسخره گي را در ساير مذاهب (و نه اديان) به خوبي مشاهده كنيد از كليساها گرفته تا معابد بودايي ها و كاهنان و جادوگران قبايل سرخ پوستها و…


کسي که خوابيده است را مي توان بيدار کرد ولي چه مي گويي درباره کسي که خودش را به خواب زده است؟


يكي از طنزهاي مسخره تاريخ كشور ما اين بوده و هست كه هر گاه كسي خواسته مردم را به سوي قرآن و دوري از خرافات و روايات خرافي دعوت كند و بگويد اي مردم، شما بايد روشتان و احاديث و همه چيزتان را با قرآن تطبيق دهيد، از همه سو چماق وهابي گري و التقاط گري و كفر و بي‌ديني بر سر او فرود مي آيد. فسيعلمو الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.


چه زشت و مسخره و تاسف آور و بچه گانه و سطحي است: عقائدي كه بر مبناي قصه شكل گرفته باشد.


اسلام ناب، يعني اسلام منهاي روحانيت – نادان – و منهاي مداح و منهاي روضه‌خوان و واعظ. زيرا هر چند برخي از اينها آدمهاي خوبي هستند و حتي نيتشان هم خوب است ولي چه سود كه احمقند و جاهل! و جهل، مقدمة خرافه است و كفر، كه راه به دوزخ مي برد. آري، اينها در قيامت، علمداران دوزخند.


در روي كرة زمين فقط دو ملت هستند كه تمام عقايد مذهبي خود را بر اعتقاد راسخ به افسانه‌هاي تاريخي بنا كرده اند:
1- سرخ پوستاني كه مدهوش افسانه سرايي‌هاي كاهن قبيله‌اند
2- ‌ايراني هايي كه خام افسانه هاي پاي منبرند. البته به قول استاد قلمداران: هيچ ملتي در جهان در افسانه سرايي به پاي اعراب نمي‌رسد و هيچ ملتي در باور كردن افسانه ها به پاي ايراني ها نمي رسد.


هيچ ملتي مانند شيعه، تاريخ را اين چنين به انحراف نكشيده هيچ ملتي مانند ما تاريخ را تبديل به طنزهايي مسخره نكرده. هيچ ملتي اين مقدار دروغ و تحريف و قلب واقعيت، وارد تاريخ نكرده است.


متعفن ترين واژه ها در روز قيامت: دروغ ـ تقيه و مصلحت است. علت آنرا بزودي – و در ادامة اين تحقيق – مي فهمي.


تشيع صفوي زيباترين واژه ها را به لجن کشيد: اشک ـ شهيد ـ مظلوم ـ دعا ـ حجاب و…


علماء، وعاظ و نويسندگان احمق در طول تاريخ اين ملت هر سخن حقي را با چماق مصلحت خرد و با چوب تقيه حراج کردند در حاليکه خودشان در زير نقاب ولايت پنهان شده بودند تلاش مي‌کردند تا تسلط معنوي و فکري خود را بر تودة مردم تثبيت کنند. اميد است به ياري خداوند و در عصر انفجار اطلاعات، اين بساط شرك و خرافه يكسره بر چيده شود. اي جوانان براي مبارزه با اين بزرگترين سنديكاي شرك و كفر و خرافه و تعصب، بپاخيزيد.


روزگار مرا خنداند بعد از آنكه به گريه انداخت! خوارج كه خودشان بدترين منكرند،اينك در هر سوراخي كه در ايران سر مي كشي مشغول امر به معروفند!


آقايان مي گويند: آزادي در غرب فقط از گردن به پايين است و در ايران اسلامي از گردن به بالا. ولي واقعيت اين است كه آزادي در غرب هم از گردن به بالاست و هم از گردن به پايين و آزادي در ايران، نه از گردن به پايين است و نه از گردن به بالا! جرات داري يك ساز مخالف بسيار كوچك، عليه واضح‌ترين خرافات بزن تا ببيني آزادي در ايران از سر به بالا هست يا نيست. (سرگذشت علامه برقعي و قلمداران و حجه الاسلام مرتضي رادمهر و منتظري… را بخوان تا با نمونه هاي ديگري از اين آزادي از سر به بالا آشنا شوي)


نمي دانم اين چه اصرار عجيبي است كه شيعه در تحريف تاريخ دارد زيرا او حتي مسائل بي فايده را نيز تحريف مي‌كند. طبق حديث صريح امام صادق و امام باقر، پيامبر اكرم در دوم ربيع الاول رحلت كرده اند ولي او به خاطر قول شيخ مفيد معتقد است پيامبر 28 صفر رحلت كرده است! (با رايانه هم حساب كني 2 ربيع الاول مي شود دوشنبه) حضرت علي در خانة ابوطالب به دنيا آمده ولي او به خاطر حديثي كه راوي آن يك نفر مشرك بوده معتقد است علي در كعبه متولد شده. حضرت علي هنگام ورود به مسجد ضربه مي‌خورد او معتقد است در محراب ضربه خورده اند. شخصي به نام قطام اصلاً وجود نداشته! حضرت علي در 17 رمضان ضربت خورده و در 19 رمضان به شهادت مي رسند و در دارالاماره كوفه به خاك سپرده مي شوند. سنان ابن انس، امام حسين را به شهادت رسانده و سر ايشان را مي برد. براستي اين تحريفات هيچ سودي براي شيعه ندارد. البته وقتي كسي عادت به دروغگويي و تحريف تاريخ كرد ديگر برايش موضوعات مورد تحريف، فرقي نمي كند.


علم فقه، روح تهاجمي و شاداب اسلام را گرفت و علم کلام آنرا فاسد کرد. و اينگونه بود که موتور محرک اين نيروي عظيم در همان قرون اوليه اسلام از کار افتاد. اگر علاقه مند به دميدن روح دوباره در کالبد ملل اسلامي هستيد اين دو علم را به جهل، بدل کنيد.


يکي از عللي که روحانيون نمي توانند زير بار حرف حق بروند آن است که تا چند سال قبل، مردم تمام سخنان آنانرا وحي منزل دانسته و براحتي و بدون چون و چرا تبعيت مي کردند. ضمن اينکه بحث و جدلهاي کلامي حوزه نيز در اين روحيه زير بار حق نرفتن مزيد بر علت مي شود ولي اكنون وضعيت به گونه‌اي ديگر است.


90% دروغها و خرافات جهان، نزد هموطنان گرامي من است و طرفه آنکه: فکر مي کنند فقط آنها به بهشت مي روند و بقيه به جهنم.


بشر، رنگ سعادت را به خود نمي بيند مگر اينكه به توحيد برسد و به توحيد نمي‌رسد مگر اينكه دست از خرافات فرقه اي بردارد و دست بر نمي دارد مگر اينكه لباده پوشان ردا پوش دست از سر او بردارند.


وقتي سياست با دين قاطي شود اگر خواستي انتقادي به خرافات وارده در دين بكني بر سرت چماق سياست را خرد مي‌كنند و اگر خواستي سخني سياسي بگويي چماق دين بر سرت فرود مي آيد و اينگونه مي شود كه دين و سياست هر دو رو به فساد و تباهي مي رود و آنگاه آقايان تعجب مي كنند كه چرا با اينكه 98% مردم با ما بودند و كشور نيز در دست روحانيون و قوانين اسلام نيز ناب و عالي، پس چطور شد كه هم دين فاسد و نابود شد و هم سياست؟ در اينكه انسانهايي خوب و با خدا بايد حاكم باشند شكي نيست ولي وقتي با لباس دين حاكم شدي و در دستانت پرچم دين و اهل بيت قرار گرفت هر اشتباه و خطاي تو و يارانت به حساب دين گذاشه مي شود و اينگونه است كه مردم هم به دين و هم به سياست بدبين شده و هر دو رو به ويراني و فساد مي رود. ايكاش كساني مي آمدند كه نه عنواني ديني داشتند و نه لباس ديني و حتي در شعارهايشان، دين جايگاهي نداشت و در دستشان پرچم دين نبود ولي در عمل به قوانين مترقي و ناب اسلام رفتار مي كردند. اين آروزي اكثريت ايراني هاست. والسلام.


حضرت علي و ساير ائمه بسيار خوب و پاک و خداشناس و مظلوم و… هستند ولي من نمي دانم اين امور چه دخلي به شيعه دارد؟ مگر يکي از امامان در اصول کافي نفرموده شيعه ما کسي است که اگر در يک شهر صد هزارنفري زندگي مي کند بايد از تمام آن صد هزار نفر بهتر باشد در اينصورت مي تواند بگويد شيعه ماست. اگر کسي به کشورهاي سني و حتي ملل کافر و نجس غربي! مسافرت کند به خوبي متوجه مي شود که در بين 5 ميليارد نفر مردم روي کرة زمين از همه دروغگوتر و دزدتر و حيله گرتر و تنبل تر و دورتر از روح اسلام حقيقي چه کساني هستند. اينجاست که بايد سخن حضرت علي به معاويه را براي آقايان تکرار کنيم: از چيزي گفتي که اگر هم ثابت شود سودي به حال تو ندارد!


ساديسم اعتقادي:
نمي دانم اين چه اصرار شديدي است كه شيعه و علماي شيعه دارند تا به هر نحوي ثابت كنند كه به خاندان پيامبر، اذيت و آزارهايي اضافي وارد شده است؟ براستي آيا اين حالت، يك نوع ساديسم عقيدتي نيست؟


امامان شيعه نمونه هاي بزرگي از پاكي و صداقتند ولي اين چه ربطي به شيعه صفوي و روحانيون شاه عباسي دارد؟ دين از سياست جدا نيست. درست. ولي چه كسي گفته شما دين هستيد؟ من آدمي كراواتي و بدون ريش و سبيل مي‌شناسم كه بسيار با خداتر از شماهاست. حتي بسياري از لات و لختي‌ها روحي با صفاتر از شماها دارند. چه كسي گفته دين يعني روحانيت؟ و اصولا چون دين از سياست جدا نيست شما را بايد از سياست جدا كرد چون شما ثابت كرديد كه خطرناك ترين عنصر براي دين هستيد.


بلايي که روحاني صفوي بر سر مکتب تشيع آورد اين بود که اين مذهب را تبديل کرد به يک فرقة متعصب، درگير و دشمن درجه يک با ساير ملل مسلمان. مباني اين مذهب را آکنده کرده از مصالحي شيطاني به نام: تقيه، مصلحت، توريه که نتيجه آن به نفاق و دو رويي و دروغگويي پيروانش ختم شد. ساختن کلاه شرعي و تفسير و توجيه آيات قرآن و فن گذاشتن پرانتز بين ترجمه هاي قرآن و حاشيه نويسي، دسته گل ديگر شبه علماي صفوي است. و ايکاش کار به اينجا خاتمه پيدا مي کرد آنها با تجزيه و تحليل]هاي متعصبانه و غير علمي از وقايع تاريخي، پايه‌هاي عقيدتي اين مذهب را بر مبناي استثنائاتي بيشمار بنا کردند که نتيجة آن تناقضات بيشمار شد و در ادامه: فراموش شدن اصول اساسي دين! و افسوس و صد افسوس که هنوز هم دست از سر اين ما بر نمي‌دارند. هرچند مقصر اصلي خود ما هستيم.


محور فکري (اگر فکري باشد!) ابن ملجم، ابوجهل و شمر يکي است: تعصب و عدم تحمل يا باور حرف مخالف. آنچه در برادران حزب اللهي من، به وفور ديده مي شود.


تقليد از افكار خرافي گذشته گان و عرفهاي پوچ و منحط جامعة فعلي هيچ نيازي به تعقل و تدبر ندارد. و من نفهميدم خداوند چرا به انسانها عقل داده و چرا اينهمه در قرآن كريم دعوت به تعقل و تدبر كرده است در صورتيكه مي]توانست براحتي بگويد: تقليد كنيد.


تحقيق بدون شک، تقليد است پس خودت را مسخره نکن!


تحقيقي که نتيجه اش از پيش تعيين شده و از روي کتابهايي خاص و با روشي خاص، صورت مي‌گيرد تحقيق نيست بلکه يک تقليد دبستاني مسخره و بچه گانه است.


تحقيق با ذهني مملو از تقدسات ارثي و تفکرات کهنه تقليدي، بيشتر مايه خندة خدا و ملايکه است پس خودت را مسخره نکن.


خودت را در مسير تحقيق قرار بده نه تحقيق را در مسير خودت.


تمام هم و غم روحانيون از بيان افسانه هاي غصب ولايت، تحکيم پايه هاي حکومت خودشان به صورت غير مستقيم در اذهان عوام است.


تمام بدبختي شيعه از اينجا شروع مي شود كه كاتوليك تر از پاپ و كاسة داغتر از آش شده است. پيامبر در غدير خم گفته هر كس مرا دوست دارد بايد علي را نيز دوست داشته باشد (مولي) ولي شيعه مي گويد منظور از مولي، خليفه و جانشين است! خدا در قرآن فرموده دوستي(موده) نزديكان پيامبر مساوي است با اجر رسالت، ولي شيعه از كلمه مولي و موده معني وجوب حكومت و خلافت در خاندان پيامبر را برداشت كرده است! خدا در قرآن گفته مي خواهد اهل بيت پيامبر را از آلودگي ها دور نگاه دارد ولي شيعه مي گويد منظور از اهل بيت، فقط 5 نفرند و منظور از رجس، دوري از هر گونه گناه كبيره و صغيره و حتي مبري بودن از هر گونه خطا و اشتباه است! (يعني چيزي شبيه خدا!) و منظور از مي]خواهد اين است كه اين كار شده است!!! البته تمام اين زياده‌رويها ريشه در انديشه هاي غاليان (تندروها، غلو كننده ها) دارد كه از همان ابتدا نيز مورد لعن و نفرين امامان شيعه قرار داشته اند.


داشتن اسم شيعه يا سني يا… مهم نيست. مهم اين است كه آقابالاسرها تو را احمق فرض نكنند و مغزت را از يكسري اطلاعات نادرسته انباشته!


علي را معاويه نكشت بلكه يكي از شيعيان احمق كوفي كشت. حسين را يزيد و سپاه شام نكشت بلكه همان شيعيان كوفه كه از او دعوت كرده بودند كشتند. و اكنون نيز سني ها خون به دل امامان شيعه نمي‌كنند بلكه…


شيعه در دو جنبه غلو مي كند يكي در بالابردن اشخاص مورد علاقه اش و ديگري در كوبيدن اشخاص غير مورد علاقه‌اش. و اين در حالي است كه خدا در قرآن فرموده: اي كساني كه ايمان آورده ايد در دين خود غلو نكنيد و شيعه (دسته دسته، گروه گروه، پراكنده، تعبير قرآن: شيعا) نشويد. مي دانيد منظور مشخص اين آيه يعني چه؟ يعني اينكه غلو در دين موجب چند دسته‌گي و ايجاد فرقها و مذاهب مختلف مي شود. اكنون تو را به خدا در ميان فرق اسلامي بيشترين غلو را در كجا مشاهده مي كنيد. بيشترين غلو در حق دوست و دشمن؟


سخني با ايران پرستها:
همين نكتة ساده كه امپراطوري ايران از سپاه سادة اعراب شكست خورد بهترين دليل بر پوسيده شدن و ناكارآمد بودن آن نظامي است كه شما آنقدر افسوس آنرا مي خوريد.


به تمام آنچه مي شنوي و نيمي از آنچه مي بيني و يك سوم آنچه مي خواني شك كن.


ضرب المثل چيني: كسي با گوش دادن، چيزي ياد نگرفته است.


هر گاه شيعه، مركز احساساتش را به مركز تعقلش پيوند بزند تمامي مشكلاتش حل مي شود.


من مرتباً حرف خنده داري را از زبان زعماي قوم و مسئولين در ايران مي‌شنوم كه:
آزادي در غرب يا در دوران شاه از سر به پايين بوده و هست ولي در ايران و در اسلام از سر به بالاست. ولي تعجب آور است كه چرا حتي روحانيون شيعه مانند: علامه برقعي، آيت الله منتظري، آيت الله زنگنه،‌آيت الله سنگلجي، آيت‌الله مصطفي حسيني طباطبايي، آيت الله حيدرعلي قلمداران و… اجازة چاپ كتابهايشان را نداشته اند! و حتي اجازه سخنراني! آري من، كتاب اين افراد را خوانده ام نه به كسي توهين كرده اند و نه خلاف اصول دين مبين اسلام سخني گفته اند. بلكه آنها فقط و فقط، خرافات موجود در تشيع را توضيح داده اند. تنها علت عدم مجوز چاپ به آنها نيز آن است كه روحانيون براي مطالب اين كتابها پاسخ و توجيهي نداشته اند. و سزاي اين افراد تبعيد بوده است و ترور و زنداني شدن! براستي آيا اين است آزادي از گردن به بالاي شما. دربارة شما بايد گفت كه: شما هيچ آزادي به مردم نمي دهيد نه آزادي از گردن به پايين و نه آزادي از گردن به بالا. البته مردم در خفا و پشت پرده و دور از ديدگان شما: هم آزادي از گردن به پايين دارند (متاسفانه) و هم آزادي از گردن به بالا (خوشبختانه)


من واقعاً از افكار و عقايد شيعه در تعجبم.
زيرا روزي نيست كه از منبري يا از كسي اين سخن را نشنوي كه پيامبر مردم را مكرراً به توجه به اهل بيت و آموختن روش و سيرة آنها جلب مي كرد ولي همه گمراه شدند زيرا اهل بيت را رها كردند. سئوال من اينجاست: به جز شما كه با عقايد خرافي و شرك آميز و با تفرقه و اختلاف افكني و نداشتن روحية علمي و تحريف چهره اهل بيت، باعث دوري نه تنها ساير مسلمين بلكه حتي عده اي از مردم ايران از اهل بيت شده‌ايد چه كسي مقصر است؟ و چه كسي به جز شيعيان و طرفداران حضرت علي و امام حسين و امام صادق خون به دل آنها كردند؟ حضرت علي را ابن‌ملجم كشت كه از سپاه خود ايشان بود و امام حسين را شيعيان كوفه كشتند و بيشترين لعنت از سوي امام صادق، نثار ابوالخطاب شيعه و غاليان شيعه شده است. براستي به جز غلوهاي شاخدار شما چه چيز ديگري باعث دوري مردم سني و حتي شيعه از اهل بيت شده است.
مثل شما مثل همان دزدي است كه داخل مردم شده بود و دزد دزد مي كرد. {وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ} (الشعراء:227).


يكروز صبح، ملا براي اينكه بفهمد زنش رازدار است يا نه، هنگام خروج از خانه به او مي گويد: امروز صبح كه به دستشويي رفتم يك كلاغ از من خارج شد و به هوا پريد. زنش به يكي از همسايگان مي گويد مي داني امروز صبح دو كلاغ از ملا خارج شد و… وقتي هنگام عصر ملا به خانه بر مي گشته مي شنود كه دو زن دارند با يكديگر صحبت مي كنند و مي گويند: مي داني كه امروز صبح چهل كلاغ از ملا خارج شده است! براستي وقتي در طول يكروز يك كلاغ مي شود چهل كلاغ، آيا در طول 1400 سال چه اتفاقاتي كه نيفتاده است؟ ريشة غلو در انديشه هاي شيعي را بايد در همينجا جستجو كرد.


شيعه از روي افسانه هاي تاريخي با ياران پيامبر دشمن است و من از روي يكصد آية قرآن كه در ستايش و تعريف اصحاب نازل شده عاشق ياران پيامبر هستم و منظور خداوند را در اين يكصد آيه، ـ بر خلاف شيعه ـ بيشتر از سه نفر مي دانم.


هلوكاست شيعي:
همانطور كه در غرب، هيچكس حق ندارد تحقيقي يا سخني پيرامون دروغ بودن يهود سوزان هيتلر و دروغ بودن آزار و اذيتهاي اضافي وارد بر يهوديان انجام دهد در ايران نيز كسي حق ندارد در مورد دروغ بودن آزار و اذيتهاي افسانه اي وارد شده بر افراد مورد علاقة شيعه تحقيق كرده يا سخني بگويد.

مطالب این پست از کتاب ارزنده
آلفوس
اثر
علیرضا حسینی
گرفته شده است
نسخه جاوا مخصوص موبایل

Advertisements

کارها

Information

2 responses

27 01 2010
saman

tanx

27 01 2010
sina

marhaba

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: