یک ترانه به لهجه اصفهانی در پاسخ به …

31 12 2010

این هم یک ترانه به لهجه اصفهانی در پاسخ به یاوه های شاعری متخلص به قاضی و آخوندی موسوم به مهدی دانشمند[1] البته به یاد داشته باشید نام اصلی ابوجهل نیز ابوالحکم بوده است :

 

 

مي گن[2] يکي دوباره قاضي شده

قاضی که نه، زيادی راضي شده

 

مردم ما هميشه قاضي ميشن[3]

جاي خدا نيشسته[4] راضي ميشن

 

قاضي وکيل مدافع حاجي شد

غرق خرافه بود ولي ناجي شد

 

آيه اومد که حاجيا فرشتن[5]

چون حاجين همه ناف بهشتن

 

قاضي جونم حاجيا پوشالين[6]

اکثرشون خوبن ولي خالين

 

يک بُز گَر[7] گله رو گر مي کوند

حاجي خر کُلي رو خر مي کوند

 

امــام صـــادق گفته: اي خدا

عابد خر کمر شيکسته[8] مرا

 

آدم لختي[9] کسي رو خر نکرد

با اسم دين گوش کسي کر نکرد

 

دينو[10] نکرد ملعبه[11] سياست

نقشه کوجا[12] کشيد برا رياست؟

 

آدم عادي ادعا نداره

رابطه اي که با خدا نداره

 

باعث گمراهي ما نميشه[13]

نائب بر حق خدا نمي شه

 

بدی اديسون رو نگين[14] اينهمه

نمک حرومي نکونين[15] اينهمه

 

روزی قيومت که خدا قاضيه

خودش مي گه از چه کسي راضيه

 

آقاي قاضي کلاهتو باد برد

سرگرم ديگرون شدي، دلت مرد

 

تو فکر ارشادی خودت باش و بس

سرک نکش[16] اينهمه تو کار کس

 

هميشه هم تنها به قاضي نرو

برو، ولي از خود راضي نرو

 

شوخي با آيه هاي قرآن نکون[17]

شاعر درباري، بيگير استخون

 

قاضي جونم مثل خوارج شدي

زدي تو حاشيه و خارج شدي

 

شوما[18] هميشه توي حاشيه اين

مثل خوارجين، بي ريشه اين

 

آخوند تو روضه ها دادت مغز خر؟

براي حرف حق شده گوشت کر؟

 

پوک شده مغزت پاي منبر، جونم

آخوند مي خاد[19] خر بوموني[20]، خر، جونم

 

از وقتي که تو قائم دين شدي

قاضي جونم، مزاحم دين شدي

 

هيتلر و شمر مثل همن[21] برادر

مثل تو و خوارج کله خر[22]

 

فکری شوما هميشه جا مي زنه

پرسه[23] توي گذشته ها مي زنه

 

به فکر بدبختي حالا نشد

رفت توي تاريخ و ديگه پا نشد

 

هر کسی که درس نگيرد ز تاريخ

عاقبت اونو[24] می کِشندش به سيخ

 

به سيخی کينه توزی و اغتشاش

جای کتاب طناب می بندن[25] به پاش[26]

 

همه يا دشمنن يا دوست، حرف بوش

يا خودين يا بيخودي، اينم روش[27]

 

از روزيکه انرژيمون هسه شد[28]

تموم دنيا بِرو ما بسه شد[29]

 

شوما که اينقد بال بال می کونين

زباله هاشرو کوجا چال می کونين

 

اينهمه گُشنه[30] توي کشور داريم

پول نفتو توي عراق مي بريم

 

با مسلمين عجب شدين متحد

سُنيای[31] داخلی هم شدن ضد

 

من چی می گم، شيعه با شيعه بده[32]

آخوند توی کشورمون گند زده

 

تو دلدون[33] وقتی يه چيزی ديگس

وقتی عمل می افتين به فِس و فِس[34]

 

فرقی فلسطين با چچن، چی چيس؟[35]

دينی سيا، سياستی دينيس[36]

 

يه نوع پدر سوختگيس[37] تقيه

اين عملی آدمای[38] شقيه

 

بمب اتم می سازيم با تقيه

برادعی مونده[39] تو اين رويه

 

از اين طرف عمرکشون می کنين

هفته وحدتو خزون می کنين

 

برق نشد مفت و نشد آب جفت

خونی جوونا[40] به زيمين[41] ريخت مفت

 

به دشمن و جنازه چون زنده اين

داداش گمون کنم[42] که بازنده اين

 

مرده کشي کار شب و روزتون

زنده کشي مرام و ايمونتون

 

رنگ سيا براتون[43] رنگ عشقه

خاک بسر اونکه اينو نوشته

 

عشق شما اسخون[44] و پلاکه

به جاي آسمونا[45] زير خاکه

 

هميشه دنبال رنگ سياهين

منتظر يه معجزه ز چاهين

 

فکر شوما منحصر قصه هاس[46]

حرف و حديث و غم و افسانه هاس

 

اصولی دينی تو، حديثی دروغ

قصه و تاريخ، مثی[47] کشک و دوغ

 

اونچه فلان بن فلان گفت و دوخت

دين تو را برد به يغما و سوخت

 

بزرگترين مشکلتون بقيعه[48]

کاراي شيعه[49] چقده[50] فجيعه

 

به جاي قرآن، تو مفاتيح بوخون[51]

جهل مرکبو بيگير، توش بومون

 

کنار ابن ملجمي قاضي جون

چون مثي اون کله خري، مثل اون

 

قبرا و مرقدا رو آباد کونين[52]

به داد ماها برسين[53] مسلمين

 

خونه خرابيم و به فکر قبريم

خدا چيه؟ تموم ماها گبريم

 

بزرگترين مشکلشون بقيعن[54]

تا بسازن[55] يه بتکده سريعن

 

ملاک حق اشخاص نيستن داداش

علي گفته، مي فهميدي تو اي کاش

 

هر کسی که کتاب نخوند، خر می شه

برای حرفی حق، گوشش کر می شه

 

به فکری عقلش، مثی فکری شيکم

ملت اگر بود، کوجا بود ستم

 

کتاب بوخون اگر تو مردی پا من

تو زندگی اگر نبردی با من

 

اِند[56] خوارجن[57] گروه کاوه[58]

رييسشون خيلي شبيه گاوه

 

تمومشون شبيه ابن ملجم

تعصبا زياد و عقلاشون کم

 

از راه کربلا گرفتين قدسا؟

وقتش گذشته، نمي خورين قرصا

 

من چی می گم خزر ز چنگمون رفت

دريايي آبی قشنگمون رفت

 

سيصد و شص روز و چهل تا دهه

فکر شوما سياهه، خيلي اهه

 

 به جاي کعبه دور مرقد نچرخ

توي صراط مستقيم بد نچرخ

 

به جاي فکري شبي اولی قبر

تو روز روشن نشو اينهمه گبر

 

نتيجه کار شوما فساده

براي دنيا نکونين افاده

 

منقل و ترياک و شراب و سراب

خودکشي و طلاق و فقر و عذاب

 

هر کي مخالفت کوند[59] غربيس

يا سنيس يا کافری حربيس[60]

 

حکومتو[61] امر به معروف کونين

سياسي ميشين و ميرين[62] تو اوين

 

دين شوما گريه و اشک و زاري

به ظلم حاضر ديگه کار نداري

 

فايده نداره با شوما نصيحت

دوا نداره ويروس حماقت

 

[1] مهدی دانشمند آخوندی رافضی و اهل اصفهان که در تعصب و بی شعوری و بی تربیتی نظیر ندارد و بر بالای منبر خود انواع دروغ و خرافات را به خورد مردم می دهد و اهل سنت و شیخین را حرامزاده می خواند، آری این است نتیجه و ثمره ولایتی که شیعه از صبح تا شام در بوق و کرنا می کند، البته جناب دانشمند احمق بوده و عقایدش را بر زبان آورده، ولی بقیه ایشان زیرک بوده و حفظ ظاهر می کنند و بالای منبر و مقابل رسانه ها چیزی نمی گویند.

[2] می گن: می گویند

[3] میشن: می شوند

[4] نیشسته: نشسته

[5] فرشتن: فرشته هستند

[6] پوشالین یعنی پوشالی هستند و همینطور خالین یعنی خالی هستند

[7] گر: بدون موی سر، طاس ، کچل

[8] شیکسته: شکسته

[9] آدم لختی: آدم لات و بی سر و پا و عربده کش، دارای فساد و اخلاق منحرف

[10] دینو: دین را

[11] ملعبه: بازیچه

[12] کوجا: کجا

[13] نمیشه: نمی شود

[14] نگین: نگویید

[15] نکونین: نکنید

[16] سرک نکش: فضولی نکن

[17] نکون: نکن

[18] شوما: شما

[19] می خاد: می خواهد

[20] بومونی: بمونی

[21] مثل همن: مثل یکدیگرند

[22] البته متذکر می شویم که خوارج، خرافات روافض را ندارند و تنها در تعصب و خشک بودن مانند حزب اللهیان رافضی هستند و حتی خوارج امروزی بسیار معتدل شده اند و مثل گذشته دشمن علی نیستند. بنابراین در اینجا از خوارج محترم از بکارگیری این کلمه عذرخواهی می کنم.

[23] پرسه:  گشت و گزار

[24] اونو: آنرا

[25] می بندن: می بندند

[26] پاش: پاها، پاهایش

[27] روش: روی آن

[28] انرژیمون هسه شد: انرژی ما هسته ای شد

[29] بسه شد: بسته شد

[30] گشنه: گرسنه

[31] سنیای: سنیان، اهل سنت

[32] بده: بد است، دشمن است

[33] دلدون: دلتان

[34] می افتین به فس و فس: می افتید به بیچارگی و در به دری

[35] چی چیس؟ : چی چیز است؟

[36] دینیس: دینی است

[37] پدر سوختگیس: پدر سوختگی است، یعنی حقه بازی است

[38] آدمای: آدمهای

[39] مونده: مانده

[40] جوونا: جوانها

[41] زیمین: زمین

[42] گمون کنم: گمان کنم

[43] براتون: برایتان

[44] اسخون: استخوان

[45] آسمونا: آسمانها

[46] قصه هاس: قصه ها است

[47] مثی: مثل، ماننده

[48] بقیعه: بقیع است

[49] کارای شیعه: کارهای شیعه

[50] چقده: چقدره، چه اندازه

[51] بوخون: بخوان

[52] آباد کونین: آباد کنید

[53] برسین: برسید

[54] بقیعن: بقیع است

[55] بسازن: بسازند

[56] اند: آخر

[57] خوارجن: خوارج هستند

[58] گروه کاوه: گروهی رافضی در اصفهان که در تعصب و خشکه مقدسی و حماقت نظیر ندارند، آری وقتی آخوندها و الگوهایی چون جناب مهدی دانشمند بر بالای منبر، اهل سنت را حرامزاده می خواند، بنابراین شکل گیری چنین گروههایی نیز عادی است.

[59] کوند: کند

[60] سنیس: سنی است، کافر حربیس: کافر حربی است.

[61] حکومتو: حکومت را

[62] میشین و میرین: می شوید و می روید.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: